خرچنگ




Saturday, November 30

ديشب موفق شدم فيلم هري پاتر را ببينم.منظورم هري پاتر و تالار اسراره. فيلمي که از ديدنش شگفت زده شدم.کريس کلومبوس به شکل باورنکردني‌اي از پس ساختن فضاي فانتزي فيلم بر آمده و داستان هم کاملا جذاب است. البته بيشترين سهم اين جذابيت به کتاب رولينگ مربوط است اما فيلم اين بار(بر خلاف قسمت اول) آنقدر آشفته و درب و داغان نيست. برعکس همه چيز از کار در آمده و خوب جا افتاده.
هرچند نسخه‌اي که من ديدم يکي از همان پرده دزدي‌هاي بي‌کيفيت بود اما همين تصوير‌هاي رنگ‌و‌ رو رفته نشان مي‌دادند اين بار ماجرا با سال پيش خيلي فرق دارد.
شايد کمي بي‌ربط باشد اما ديشب داشتم به اين موضوع فکر مي‌کردم که آمريکايي‌ها حريصانه منتظر چاپ يک کتاب خوب هستند تا بلافاصله حقوق سينمايي‌اش را بخرند و از رويش يک فيلم خوب بسازند(آنها در اين کار استادند) اما اين جا چطور؟
کتاب خوب و پر فروشي مثل چراغ‌ها را من خاموش مي‌کنم هيچ وقت نمي‌تواند در ايران تبديل به فيلم شود.
مگر ما سالي چند تا داستان و رمان خوب ممکن است در کشورمان پيدا کنيم؟



........................................................................................

Tuesday, November 26

هفته ديگر فيلم سولاريس اکران میشود.
خاطره‌اي که از اين اسم دارم به سالها پيش بر مي‌گردد. زماني که يکي از بچه‌هاي خوابگاه(آن موقع خوابگاهي بودم) صدايم زد و نشاندم پاي تلويزيون. سولاريس داشت از شبکه ۲ پخش مي‌شد. (از برنامه‌اي که مجريش علي معلم بود ) من هم فيلم را تا آخر ديدم و بعد از پايان فيلم اصلا حال و روز خوشي نداشتم . شايد به همين دليل بود که همانطور که گيج مي‌خوردم با لباسهايم رفتم زير دوش آب سرد.
خب حالا فيلم بازسازي شده و يکي از کارگردانهاي محبوبم فيلم را ساخته: استيون سودربرگ. کسي که به نظرم در سينماي امروز آمريکا استاد روايت است. اگر قاچاق و دسته يازده‌نفره اوشنرا ديده باشيد لابد شما هم از حجم اطلاعاتي که سودربرگ در همان چند دقيقه اول به بيننده مي‌دهد (و همين کار را تا آخر فيلم ادامه مي‌دهد) تحت تاثير قرار گرفته‌ايد.
من که خيلي مشتاقم دست پخت سودربرگ( به عنوان کارگردان) و جيمز کامرون(به عنوان تهيه کننده) را از رمان استانيسلاو لم ببينم. آن هم وقتي که کسي مثل جورج کلوني در آن بازي کند.


........................................................................................

Wednesday, November 20

خب اين هم يك وبلاگ جديد و تازه افتتاح شده حالا چي؟ ياد لوك بسون ميافتم.
بسون وقتي اولين فيلمش را كه يك فيلم كوتاه هم بوده ميسازد آن را به چند دفر از دوستانش نشان ميدهد. يك روز كه داشته با يكي از آنها شامي چيزي ميخورده از او در باره فيلمش سوال ميكند.مثلا ميپرسد راستي نطرت راجع به فيلمم چيه؟ طرف هم جواب عجيبي ميدهد. ميگويد لوك! اين را هميشه به خاطر داشته باش: اگر حرفي براي گفتن نداري خاموش باش و خفه شو! و به اين ترتيب بسون تا چند سال بعد كه نبرد آخر را ( اولين فيلمش) ميسازد سراغ فيلم سازي نميرود.
وبلاگنويسي هم يعني مثل فيلمسازي است؟



........................................................................................

Home