| خرچنگ |
|
Wednesday, June 29
دو سه روز پیش با محمد جباری رفته بودیم مصاحبه با مرتضی حیدری، مجری گفتگوی ویژه خبری شبکه 2. این مصاحبه را در آخرین شماره همشهری جوان می توانید بخوانید. از حیدری پرسیدم بین این هشت تا نامزد ریاست جمهوری که باهاشان حرف زده، کدام ابهت و کاریزمای بیشتری داشته. بدون معطلی جواب داد هاشمی. گفتیم بعد از هاشمی کی؟ یک کم فکر کرد و جواب داد: قالی باف.
........................................................................................دلم بدجوری برای آقالیبای دوست داشتنی می سوزد. او تنها کسی بود که در این انتخابات همه چیزش را از دست داد. لاریجانی هم وضع مشابهی دارد اما او پیش از نامزد شدن شغلی نداشت. مدت ریاست اش بر صدا و سیما تمام شده بود و آمده بود اگر بشود، رئیس جمهور شود. اما قالی باف ریاست یکی از مهم ترین نهادهای امنیتی مملکت را از دست داد و تازه از آن جایی که از نیروهای مصلح هم استعفا داده دیگر نمی تواند به چنین پستی یا مشابه آن برگردد. او چون در بیش تر نظرسنجی ها درصد قابل توجهی از آرا را داشت از طرف همه تخریب شد. معینی ها و اصلاح طلبان از یک طرف، طرف داران هاشمی از یک طرف و از همه مهم تر دور و بری های احمدی نژاد. آقالیبا حالا یک سردار شکست خورده است که باید دوباره خودش و باقی مانده لشگرش را سازماندهی کند. البته اگر این باقی مانده برای خودشیرینی و پیش رفت به جمع احمدی نژادی ها کوچ نکرده باشند. انتخابات تمام شده و نتیجه هم معلوم است. بنابر این شاید این حرف ها کمی احمقانه به نظر بیاید اما نمی توانم پنهان کنم که این مرد را از همه آن های دیگر دوست تر داشتم. هنوز هم دارم. 6:10 PM Saturday, June 25
آن روح جمعی كه يك بار در خرداد 76 تجربهاش كردهبوديم كار خودش را كرد. اين بار خيلی از ما جزئی از اين روح جمعی نبوديم اما روح هميشه كار خودش را میكند.
........................................................................................راستی، شما به روح اعتقاد داريد؟! 10:27 AM Monday, June 20
حالا كه اينطوري شده تازه بر و بچهها دارند خودشان را نشان ميدهند و بلند بلند ابراز پشيماني ميكنند. لابد فكر ميكردند بالاخره يك طوري ميشود ديگر. هاشمي راي ميآورد و نيازي به راي دادن نيست. كسي هم قاعدتا نميفهمد كه راي ندادهاند. تازه فهميدهاند هر راي چقدر ميتواند موثر باشد. جواد منتظري، عليرضا بذرافشان، حسين معززينيا، اينها جزو آدم حسابيهاي اين مملكت هستند و فقط تماشا كردهاند. تازه الان به قول خودشان دارند احساس خطر ميكنند. خطر حتما بايد بيايد توي چشممان كه ببينيماش؟
........................................................................................خطر آمده توي چشممان كه مجبوريم بين احمدي نژاد و هاشمي به يكي راي بدهيم. دوستان عزيز و گرامي تا كور نشدهايم لااقل اين هفته فعاليتي از خودتان نشان بدهيد. 7:02 PM Sunday, June 19 ........................................................................................ Wednesday, June 15
روي وايتبرد اتاق مشتركمان با علي قنواتي، يك تراكت كوچك قاليباف چسباندهايم. از آنهايي كه استاد دستهايش را در هم گره زده و گذاشته زير چانهاش و لبخند محوي ميزند. تراكت را از طرقبه آوردهام. در همين سفر آخري به مشهد. مرد پنجاه شصت سالهاي با موها و ريش جو گندمي و لهجه نوستالژيك مشهدي ( كه البته قاعدتا براي يك مشهدي ميتواند خاطره انگيز باشد) عكس را به من داد. او يكي از اعضاي ستاد قاليباف بود و عجيب هم مطمئن بود پيروز ميشوند. ميگفت خراسان و سيستان و كردستان با قاليباف هستند و او در ميان اهل تسنن طرفداران زيادي دارد و « به اميد خدا و دوازده امام رئيس جمهور ميشود». آن موقع به نظرم شانس قاليباف از امروز خيلي بيشتر بود. حالا يكي دو روز مانده به آخر بازي، طرفداران معين و هاشمي تهران را قرق كردهاند.
........................................................................................دوباره جوگير شدهايم. خيلي از آنهايي كه تا همين يك هفته پيش، از تحريم انتخابات و راي ندادن حرف ميزدند، در اين يكي دو روزه نظرشان عوض شده. امروز حتي سيامك رحماني هم ميگفت به معين راي ميدهد. دوباره اين احساس قديمي در مردم زنده شده كه ميتوانند چيزي را تغيير دهند. چه خوب. حتي اگر چيزي تغيير نكند، باز هم هر از گاهي به بيدار شدن اين حس نياز داريم. حالت بيشتر مردم اين روزها جوري است كه انگار قرار است كار مهمي بكنند. اين روزها ديگر شعارهاي كانديداها كاري از پيش نميبرد، حالا زمان احساسات است و طرفداران معين خيلي خوب دارند از اين لحظههاي تعيين كننده استفاده ميكنند. احساسات ميتواند ظرف چند روز آمارها و نظرسنجيهاي گذشته را بي اعتبار كند. عكس روي وايتبرد البته ربطي به جوگير شدن من يا علي ندارد. از عكس خوشم آمد و علي هم مخالفتي با چسباندناش نكرد. فايدهاش اين است كه از صبح تا شب عكس العمل ملت را وقتي توجهشان جلب ميشود و با تعجب نگاهمان ميكنند، تماشا ميكنيم. لذتي دارد هرچند قدري ناجوانمردانه است. خيليها قضيه را شوخي ميگيرند، بعضيها دوست دارند بحث كنند و اگر شد رايمان را بزنند. خودش اسباب شروع گفتگو است و چي از اين بهتر؟ 5:26 PM Tuesday, June 14
كمال تبريزي يك نابغه است. اگر فيلم تبليغاتي هاشمي را امروز از شبكه خبر ديده باشيد لابد شما هم قبول داريد. «تصوير پدرخوانده از درون» همان شيوهاي است كه سالها پيش كاپولا هم درساختن فيلماش آن را به كار گرفت. او در شاهكارش زندگي دن كورليونه را طوري روايت ميكند كه همه چيز حالتي رمانتيك به خودش ميگيرد. آدمكشيها، خيانتها و تجارتهاي پشت پردهي غير قانوني در قيلم صورتي اسطورهاي و همدلي برانگيز پيدا ميكنند. از طرفي توجه او به خانواده و حساسيتي كه به حفظ آن نشان ميدهد تماشاگر را وادار ميكند اين هيولا را دوست داشته باشد. هيولايي كه وجوه انسانياش به شدت پررنگ شده و وجوه غير انسانياش با لحني تقديري و اسطورهاي روايت ميشود.
........................................................................................تبريزي با ورود به درون خانواده هاشمي و همراهي با او براي تصميم گرفتن، چنين شيوهاي را انتخاب كرده است. گفتار متن كه بازسازي لحظات تنهايي پدرخوانده اند و موسيقي ملايم روي اين لحظات، تاثير شگفت انگيزي دارتد. خود هاشمي هم عالي بازي كرده و انصافا براي خودش مارلون براندويي شده. فكر ميكنم بر همه آنهايي كه دوست ندارند هاشمي راي بياورد لازم است تا جايي كه ميتوانند كاري كنند كه آدمهاي كمتري اين فيلم خوب را ببينند. فراموش نكنيد كه اين فيلم ( كه فردا شب از شبكه يك پخش ميشود) آخرين فيلم تبليغاتي خواهد بود كه از تلويزيون پخش خواهد شد و از فردايش زمان تبليغات به پايان ميرسد. 9:33 PM Monday, June 13
ديشب، بعد از تماشاي گفتگوي ويژه خبري از هاشمي متنفر شدم. ديگر ذرهاي نميتوانم به اين آدم اعتماد كنم. دوست ندارم جايي زندگي كنم كه او آنجا تصميم گيرنده باشد. اين مرد ديشب از همه چيز مايه گذاشت. از امام، از رهبر، از جنگ، از احساسات بينندهها و هرچيز ديگري كه دم دستش ميآمد. در عوض مثل هميشه در تمام طول گفتگو هيچ حرف درست و حسابي نزد و باز همان جور كلي صحبت كرد، عين سالها پيش كه رئيس جمهور بود. عجيب اينكه حيدري هم انگار يادش رفت مثل شبهاي قبل از او بخواهد كه قول بدهد هر سه ماه بيايد و در تلويزيون به مردم گزارش بدهد. يا لااقل آن صراحتي را كه با بقيه داشت اصلا جلوي هاشمي نداشت.
........................................................................................او از يك طرف انقلاب و نظام و رهبري را جلو مياندازد و از يك طرف ديگر ستادهاي تبليغاتياش توي ميدان محسني و جردن، در و داف آن چناني موجود در سطح شهر را جمع ميكنند تا تراكتهايش را پخش كنند. واقعا ماندهام اين جماعتي كه ميخواهند به او راي بدهند چه دليلي دارند؟ دوست دارم داد بزنم. دوست دارم يك جوري جلوي اين فاجعه لعنتي را كه با آمدن او مطمئنم اتفاق ميافتد بگيرم. به نظر ميرسد تنها راه اين است كه به او راي ندهيم و تا ميتوانيم بقيه را متقاعد كنيم به او راي ندهند. رياكاري دارد از سر و كول اين آدم ميريزد. چطور ميشود به يك رياكار اعتماد كرد؟ 8:14 PM Saturday, June 11
شان پن امروز در نماز جمعه تهران دیده شده. او یکی از بازیگرهای درست و حسابی هالیوودی است. اگر فیلم رودخانه مرموز یا 21 گرم را دیده باشید می دانید چه می گویم. فیلمهای من سام هستم و آخرین قدمهای یک محکوم به مرگ هم که او در آنها نقش دارد تا به حال از تلویزیون خودمان پخش شده.
........................................................................................پن آدم جسوری است. سه سال پیش یعنی در دسامبر 2002 پیش از این که آمریکا به عراق حمله کند او یک سر به بغداد رفت تا از نزدیک کشوری را که بوش مدعی بود خطر بزرگی برای امنیت دنیا است ببیند. بعد هم در یک آگهی یک صفحه ای در روزنامه نیویورک تایمز مفصل درباره سفرش حرف زد و به بوش اعتراض کرد. او این بار به عنوان خبرنگار روزنامه سان فرانسیسکو کرونیکل برای تهیه گزارش از جریان انتخابات ریاست جمهوری به ایران آمده. خیلی دوست دارم با این آدم حرف بزنم. هنرپیشه های زیادی پیدا نمی شوند که برایشان خاور میانه و سیاست خارجی و این چیزها مهم باشد چه برسد به این که بلند شوند و بیایند تا از نزدیک ماجرا را ببینند. دفعه قبل که پن به عراق رفت کمی بعد آمریکا به آنجا حمله کرد. دعا کنید این بار را خدا به خیر بگذراند! 1:40 AM Friday, June 10
تعطیلات هفته پیش را با حبیبه رفته بودیم مشهد. چند بار رفتیم توی شهر گردش کنیم و یاد قدیم بیفتیم اما هربار حالمان گرفته شد. مشهد دیگر اصلا شبیه شهر حتی دو سال پیش نیست. تقریبا تمام نمادهای شهر ویران شده اند و جایشان را به مظاهر توسعه مدرن شهری داده اند. بلوار ملک آباد زیبا و دوست داشتنی با آن درخت های سپیدار و چنارش که فکر می کردی تمام طول مسیر را مسقف کرده اند، حالا یک خیابان عادی بی ریخت شده که یک دانه درخت هم ندارد. شده عین خیابان آزادی تهران. میدان ملک آباد که دیگر وجود خارجی ندارد. تبدیلش کرده ند به یک چهار راه کوچک تحقیر شده. فلکه پارک ( یا میدان آزادی) را که دیگر نگویید. دارند چند تا تقاطع غیر هم سطح رویش می سازند و لابد بعدها قرار است جزو افتخارات شهرداری باشد. میدان شهدا هم دقیقا همین وضع را دارد و فلکه برق هم همینطور. ترتیب فلکه آب را که یکی دو سال پیش داده اند.
........................................................................................خیلی وقتها که تلویزیون از این فیلمهای در پیت ده پانزده سال پیش می گذارد که بعضی قسمتهایش در مشهد فیلمبرداری شده اند، دلم می گیرد. شهری که ازش خاطره دارم وتویش بزرگ شده ام حالا فقط در همین فیلمها وجود دارد. بافت مسکونی و بازارهای دور حرم نابود شده اند. دلیلش هم توسعه صحن ها و ساختن پارکینگ و اینهاست. شاید دارم زیادی رمانتیک و نوستالژیک به قضیه نگاه می کنم، اما به نظرم می شد راه هایی پیدا کرد که هم جهره قدیمی شهر تا حد زیادی حفظ شود و هم برای پاسخ دادن به نیازهای میلیون ها زائری که عیدها و تابستان ها از راه می رسند، فضاها را توسعه داد. راستی اگر برنامه دارید برای زیارت بروید مشهد اکیدا توصیه می کنم سفرتان را حداقل تا شهریور به تاخیر بیندازید. میدان شهدا و فلکه برق یعنی دو تا از ورودی های اصلی به سمت حرم تقریبا بسته اند ( به همان دلایلی که گفتم) و با سرعتی که شهرداری مشهد دارد این دوتا پروژه به این زودی ها آماده نمی شوند. می روید مدام توی ترافیک گیر می کنید و هی به خودتان ناسزا می گویید که برای چی توی این گرما بلند شده اید آمده اید مشهد. 11:27 AM Thursday, June 9
بله، برنده شديم و رفتيم به جام جهاني. ولي اين اتفاق از اين بيمزهتر هم ممكن بود رخ بدهد؟ بايد تا آخر بازي حسرت يك گل ديگر را ميخورديم؟ بايد مدام نگران بوديم كه چرا اين بچههاي حرفهاي اروپا رفته اينطور شتابزده و بينظم بازي ميكنند؟ اينها كه در ورزشگاه آزادي دارند اينطور جوگير بازي ميكنند در جام جهاني ميخواهند چهكار كنند؟ آنجا كه آقاي خاتمي هم نيست بهشان روحيه بدهد ( البته اگر قبول كنيم آقاي خاتمي اصولا ميتواند به كسي روحيه بدهد).
........................................................................................درست نمي فهمم چرا بايد اينقدر خوشحال باشيم. در آسانترين گروه ممكن افتاده بوديم و اگر نميرفتيم جام جهاني بايد ميرفتيم ميمرديم. چرا تيم ما بايد اينقدر نازيبا و محافظهكارانه بازي كند؟ چرا مدافعها جاي مهاجمها گل ميزنند؟ چرا مهدويكيا با آنهمه سابقه با بازيكنهاي بحرين دعوا ميكند؟ برنده شديم و رفتيم جام جهاني اما فقط در ظاهر. اين تيم نشان داده نه اخلاق خوبي دارد، نه هنوز به هماهنگي درستي رسيده و نه شخصيت جهاني پيدا كرده. خوشحاليم. پرچم ايران را مشتاقانه تكان ميدهيم و احساس غرور ميكنيم... واقعا احساس غرور ميكنيم؟ 3:57 PM Tuesday, June 7
رئيس جمهور با كلاس قبلي به دلايل مختلف نتوانست كار زيادي انجام بدهد. شايد يك رئيس جمهور جواد بتواند مشكلات را حل كند.
........................................................................................تبليغات دكتر را ديدهايد؟ پرندههايي كه دارند بر فراز درياچه پرواز ميكنند، «دكتر... سلام!»، آن اينسرت كشنده از گل لالهاي كه بيشتر به يك پوستر گرافيكي شبيه است، ايستادن كنار بوئينگ ( يا هر نوع هواپيماي ديگري كه هست) . يكي هم توي هفتهنامه شهرآرا ( كه در مشهد منتشر ميشود) ديدم، دكتر دارد يكي از همان لبخندهاي هميشگي ميزند و با انگشت به پشت سرش اشاره ميكند. آن پشت هم شعارهاي تبليغاتياش را نوشتهاند! خود عبارت «دكتر خلبان» كه كنار عكس دو نفرهاش با هواپيما نوشتهاند عمق جواد بودن اين نامزد خوشتيپ را نشان ميدهد. اين دو شغل از قديم آرزوي بچهها بوده و حالا خانمها و آقايان، او هر دوي اينها را با هم دارد! ته ريش روي صورتش درعكسهاي تبليغاتي هم كه ديگر جاي خود دارد. قاليباف يك جواد بزرگ است و اين البته بزرگترين نقطه اميدي است كه براي موفقيتاش در انتخابات ميبينم. به او راي ميدهيم! 10:49 AM Sunday, June 5
طه تعریف می کرد که شب جمعه با رفقایش رفته بودند بیرون قدم بزنند و شامی بخورند. توی خیابان راهنمایی همین طور که راه می رفتند خانم پیری را می بینند که می خواهد از این طرف جوب بیاید آن طرف. این جور وقت ها آدم بوی فاجعه را احساس می کند. انگار از قبل می دانی که تصویر رو به رویت در ادامه به اتفاقی بد ختم می شود. حدس زدن این اتفاق بد کار سختی نیست. پیرزن تعادلش را از دست می دهد و می خورد زمین و دادش به آسمان می رود. در عوض هیچ کس در خیابان راهنمایی ککش هم نمی گزد. دخترها و پسرهای شیک پوش و مؤدب بدون این که چیز خاصی را به رویشان بیاورند از کنار صحنه می گذرند و فقط بعضی هایشان چون صدای آه و ناله پیرزن خیلی بلند بوده بر می گشتند نگاهش می کردند. خلاصه طه و رفقایش طی یک حرکت خود جوش فردینی سراغ آن بنده خدا می روند و می بینند پایش شکسته و تکانش نمی شود داد.
........................................................................................ماشین های موجود در خیابان برای این که به هرحال حوصله دردسر ندارند حاضر به بردن پیرزن به بیمارستانی جایی نمی شوند. بچه ها تلفن شوهر را از خانمه می گیرند و زنگ می زنند. طرف با نگرانی تشکر می کند و می گوید الان راه می افتد اما یک محاسبه کوچک کافی است تا معلوم شود برای آن که شوهر خودش را از حوالی چهارراه لشکر برساند به سه راه راهنمایی، با ترافیک وحشتناک شب جمعه یک ساعتی طول می کشد. پیرزن را هم که نمی شود وسط خیابان گذاشت تا برای خودش داد بکشد.آن هم یک ساعت. بچه ها زنگ می زنند 115. ماجرا را تعریف می کنند و آمبولانس می خواهند. زنک پشت تلفن می گوید آمبولانس برای کارهای ضروری تر است. تازه الان هم هیچ آمبولانسی ندارند بفرستند. اگر داشتند برای دو تا مریض سکته ای که توی نوبت اند می فرستادند. این طوری است که چند تا جوان که برای سپری کردن اوقات فراقتشان به خیابان راهنمایی پا گذاشته اند، به خودشان و اورژانس و ملت و دولت و هر چه که به ذهنشان می آید بد و بی راه می گویند. لا به لای همین فحش ها و وسط داد و فریاد دردآلود پیرزن، یکی پیشنهاد می دهد زنگ بزنند 110. اول توی سرش می زنند که چه ربطی دارد اما بعد که می بینند هیچ راه دیگری نیست این یکی را هم امتحان می کنند. زنگ می زنند و با احتیاط وضعیت را تعریف می کنند. طرف سرشان داد نمی زند. غر هم نمی زند. می پرسد کجای شهر هستند. آدرس را می گویند. تماس تلفنی تمام می شود. 5 دقیقه بعد یک آمبولانس آن جاست. پیرزن را روانه می کنند و به موبایل شوهرش خبر می دهند. طه این ها را که تعریف کرد داشت نتیجه می گرفت چه مملکت خر تو خری داریم. انصافا هم نتیجه گیری درستی است. ولی به نظرم یک نتیجه دیگر هم می شود گرفت. قالی باف اگر رئیس جمهور شود ممکن است نتواند خیلی از کارهایی را که دلش می خواهد بکند ولی حداقل این توانایی را دارد که به زور هم شده، سیستم اداری درب و داغان ما را وا دارد کاری که وظیفه شان است انجام بدهند. این قطعا زندگی ایرانی ها را بهتر می کند. 9:33 AM Saturday, June 4 ........................................................................................ Friday, June 3
از کروبی دارد خوشم می آید. تا به حال بین تمام کاندیداها، او دقیق ترین حرف ها را زده. یعنی فقط به حرف های کلی اکتفا نکرده و سعی کرده تا جایی که می شود با جزئیات حرف بزند. نقطه ضعف اصلی اش این است که صدا و لحن خیلی بدی دارد و صحبت کردنش می رود روی اعصاب آدم. ولی به هر حال به نظرم کروبی میان اصلاح طلب ها بهترین گزینه است. لااقل از معین که خیلی بهتر است. احساسم این است که بهروز افخمی خیلی در ایجاد این وضعیت برای کروبی نقش داشته. او آدم باهوشی است و با همان تجربه کوتاه چهار ساله در مجلس ششم، انگار چیزهای خوبی درباره تصمیم گیری های کلان یاد گرفته. همین طرح 50 هزار تومان در ماه به هر ایرانی را که کروبی جزو برنامه هایش اعلام کرده، سال 78 از بهروز شنیدم.
........................................................................................آن موقع با چند تا از بچه ها توی مؤسسه روایت فتح کار می کردیم. کار که البته نه، برای من یکی تجربه و چیز یاد گرفتن بود. افخمی آن موقع ها زیاد می آمد روایت و می نشستند با سید محمد آوینی و رضا رنجبر، بحث های فلسفی می کردند. من هم همان دور و برها می پلکیدم و گوش می کردم. خیلی وقت ها رضا خودش صدایمان می زد برویم پیششان. رضا ثابتی هم بود و گاهی حسین معززی نیا هم به جمع اضافه می شد. به هرحال در یکی از همین نشست ها بود که بهروز ماجرای طرح را پیش کشید و آن موقع البته قرار بود ماهی 18 هزار تومن به هر نفر بدهند. خود افخمی خیلی با طرح حال می کرد و به نظرش کاملا عملی می آمد. حضور آدم هایی مثل افخمی در بازی انتخابات خوب است. این ها با هوش و نکته سنجی هایشان می توانند جریان بسازند و بقیه را هم دنبال خودشان بکشانند. کوروش علیانی چند روز پیش داشت آرزو می کرد کاش یک وقتی روی بروشورها و تراکت های انتخاباتی به جای شعارهای کلی و معمولا بی معنی مثل «عزت ایرانی» یا «هوای تازه» ببینیم طرف می خواهد در هر حوزه خاص چه چیزی را چند درصد ارتقا بدهد. یعنی شعارها به چیزهای کمی و ملموس تبدیل شوند. به نظرم حضور کسانی مثل افخمی و کروبی ( که به او اعتماد کرده) به این روند سرعت بیشتری می دهد. 11:17 AM
|