خرچنگ




Monday, June 13

دي‌شب، بعد از تماشاي گفتگوي ويژه خبري از هاشمي متنفر شدم. ديگر ذره‌اي نمي‌توانم به اين آدم اعتماد كنم. دوست ندارم جايي زندگي كنم كه او آن‌جا تصميم گيرنده باشد. اين مرد دي‌شب از همه چيز مايه گذاشت. از امام، از رهبر، از جنگ، از احساسات بيننده‌ها و هرچيز ديگري كه دم دستش مي‌آمد. در عوض مثل هميشه در تمام طول گفتگو هيچ حرف درست و حسابي نزد و باز همان جور كلي صحبت كرد، عين سال‌ها پيش كه رئيس جمهور بود. عجيب اين‌كه حيدري هم انگار يادش رفت مثل شب‌هاي قبل از او بخواهد كه قول بدهد هر سه ماه بيايد و در تلويزيون به مردم گزارش بدهد. يا لااقل آن صراحتي را كه با بقيه داشت اصلا جلوي هاشمي نداشت.
او از يك طرف انقلاب و نظام و رهبري را جلو مي‌اندازد و از يك طرف ديگر ستادهاي تبليغاتي‌اش توي ميدان محسني و جردن، در و داف آن چناني موجود در سطح شهر را جمع مي‌كنند تا تراكت‌هايش را پخش كنند. واقعا مانده‌ام اين جماعتي كه مي‌خواهند به او راي بدهند چه دليلي دارند؟ دوست دارم داد بزنم. دوست دارم يك جوري جلوي اين فاجعه لعنتي را كه با آمدن او مطمئنم اتفاق مي‌افتد بگيرم.
به نظر مي‌رسد تنها راه اين است كه به او راي ندهيم و تا مي‌توانيم بقيه را متقاعد كنيم به او راي ندهند. رياكاري دارد از سر و كول اين آدم مي‌ريزد. چطور مي‌شود به يك رياكار اعتماد كرد؟


........................................................................................

Comments: Post a Comment

Home