خرچنگ




Saturday, July 9

هر چي يزرگ‌تر مي‌شوي روز تولد بيش‌تر برايت بي معني مي‌شود. تا مدت‌ها فكر مي‌كردي در اين روز قرار است اتفاق خاصي بيفتد. لحظه‌اي را كشف كني كه انگار در هيچ روز يا ساعت ديگر نمي‌شود پيدايش كرد. يك «آن» كه فقط براي تو رخ مي‌دهد و فقط هم در روز تولدت. بعد وقتي كه چند سال سعي كردي و چيزي دست‌ات را نگرفت فكر مي‌كني يك جاي كار اشكال دارد. يا به اندازه كافي دقيق نيستي، يا لايق درك و كشف آن حقيقت نشده‌اي و يا اين كه كلا خيالات برت داشته و از اول خبري از لحظه جادويي و نجات بخش نبوده.
اين آخري از همه محتمل‌تر به نظر مي‌آيد. روز تولد آدم چه اهميتي مي‌تواند داشته باشد؟ چه فرقي مي‌كند كه يك سال بزرگ‌تر شده باشي يا يك روز؟ اين‌طوري روز تولد هم درست عين همان روزهاي بي خاصيت ديگر مي‌شود كه آدم تويشان متولد نشده. پر مي‌شود از هواي گرم ( يا سرد) و آلوده و ترافيك و كار و آدم‌هاي عوضي و روابط مخدوش و سوء تفاهم و هزار جور آشغال و مزخرف ديگر.

اين‌طور نيست. روز تولد آدم مي‌تواند يك روز خاص باشد. مي‌تواند تغييرت بدهد. در خودش «آن» هايي دارد كه مي‌شود كشف‌شان كرد. رازش خيلي خيلي ساده است. يك نفر زنگ مي‌زند از آن طرف دنيا و احوالت را مي‌پرسد و تبريكي مي‌گويد. يعني كه برايش مهم بوده‌اي. يعني دوست داشته به تو فكر كند و با تو حرف بزند و برايت چند خط بنويسد اما به خاطر همان چيزهاي آشغال و مزخرف فرصت نمي كرده و حالا اين بهانه را گير آورده. يك نفر برايت هديه مي‌گيرد و مي‌بيني كه همان لباس يا كتاب يا ... ( به جاي ... هرچي دوست داريد بگذاريد) اي است كه مدت‌ها به‌اش فكر كرده‌اي و دلت برايش مي‌رفته. او اين را فهميده و همان چيزي كه دوست داشته‌اي برايت خريده. يك نفر بچه‌ها را خبر كرده تا با جشني كوچك غافل‌گيرت كنند. يعني خوش‌حال بودنت براي آن‌ها مهم بوده.
در همه اين اتفاق‌هاي ظاهرا معمولي مي‌شود كلي راز پيدا كرد. كلي لحظه‌هاي مقدس و كشف نشده لا‌به‌لاي اين اتفاق‌ها هست كه ديدن‌شان به تو بستگي دارد. اگر فكر كني كه ديگر حوصله‌ات از اين بازي‌ها سر رفته لذت كشف زيباترين لحظه‌ها را از دست داده‌اي.


........................................................................................

Comments: Post a Comment

Home